قلب حرم خداست
مراتب ایمان
اولین مرتبه ایمان، که لازم است داشته باشیم تا از کفر باطنی خارج شویم و استعداد حضور در دربار رحمت الهی را پیدا نماییم یا به تعبیر شرعی، از جهنم نجات پیدا کنیم و اجازه ورود به بهشت را بیابیم این است که ایمان «بالله و بجمیع ماانزل الله» داشته باشیم، بدون اینکه فرقی بین ماانزل الله در شرایع سابق و در این شریعت بگذاریم و بدون اینکه بین احکام این شریعت فرقی قائل شویم؛ یعنی تمام محتویات شریعت اسلام و آنچه را بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است، بدون هیچ کم و کاستی و بدون هیچ قید و شرطی باید بپذیریم. این اولین مرتبه ایمان است. اگر ایمان ما کمتر از این باشد، حتی نسبت به یک حکم در ته دل اعتراضی داشته باشیم، آن ایمان مطلوب را یعنی ایمانی که موجب نجات می شود نخواهیم داشت.
در این زمینه، به آیاتی اشاره کردیم که خود قرآن می فرماید: کسانی که می گویند: «نؤمنِ بِبعضٍ و نَکفُر ببعضٍ و یُریدونَ اَن یُفرِّقوا بینَ اللهِ و رُسُلِهِ»(نساء: 150) این ها همه حقا کافرند؛ «اولئک هُمُ الکافرونَ حقّا»(نساء: 151)، اگرچه می گویند: همه پیامبران را قبول داریم، پیامبر اسلام را هم قبول داریم، 999 هزارم قرآن را هم قبول داریم، فقط در یک هزارم آن تأمّل دارند. ایمان باید مطلق باشد، هیچ قید و شرطی ندارد، هر چه خدا بخواهد. این اولین مرتبه ایمان است. بعد باید سعی کنیم این ایمان تکامل پیدا کند. همه مراتبی را که برای کمال انسانی وجود دارند، می توان به عنوان مراتبی از ایمان تلقّی کرد؛ یعنی اگر فرض کنیم از نقطه ای که انسان از اول حرکت می کند تا مقام انبیا و اولیا هزار درجه باشد، ایمان دارای هزار درجه خواهد بود و عرض کردم که مراتب ایمان را می توان خیلی بیش از این ها تلقّی کرد؛ چون درجه ایمان اشخاص و حالات ایمانی هرکس نسبت به دیگری فرق می کند و بین هر درجه تا درجه دیگر می توان هزار درجه فرض کرد.
به هر حال، ایمان مراتب زیادی دارد. ما نمی دانیم چقدر بین ایمان ما با ایمان اولیای خدا فاصله است، چه رسد به ایمان مثل امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود: «لو کُشِفَ الغِطاءُ ماازدتُ یقینا.»(1) این چه ایمانی است، عقل ما نمی رسد. بنده عرض می کنم که اگر ما بخواهیم ایمانمان را با ایمان امام خمینی قدس سره یا سایر بزرگانی که در جامعه ما حضور دارند مقایسه کنیم، باز هم مثل قطره ای است در مقابل دریا! ما نمی دانیم چقدر فاصله است بین ایمان ما و ایمان آن ها. تازه ایمان آن ها در مقابل ایمان ائمّه اطهار علیهم السلام مثل قطره ای است در مقابل اقیانوس. اجمالاً فاصله خیلی زیاد است بین ایمان بنده با ایمان اولیای خدا. اثرش در این ظاهر می شود که در اطاعت امر خدا، در مقام ترک معصیت، ترک مشتبهات، ترک مکروهات و فداکاری در راه انجام وظایف، چقدر حاضریم با رضا و رغبت، با میل داوطلبانه اقدام کنیم.
از همین جا می توان حدس زد که همه این ایمان ها هم با درس خواندن و امثال آن حاصل نمی شوند. در دوران دفاع مقدس دیدیم کسانی که چه بسا ما اصلاً برای آن ها حسابی باز نمی کردیم، در مقام اطاعت امر خدا، آن چنان صبورانه، داوطلبانه و مشتاقانه اقدام می کردند که ما خوابش را هم نمی بینیم! خدا می داند ما وقتی بعضی حالات این مادرهای شهدا را می بینیم، می شنویم و می خوانیم که در مقابل این مصیبت های عظیمی که بر فرزندانشان وارد شده چگونه صبور و شاکرند و با روی باز و با رضا تسلیم هستند، غطبه می خوریم، بلکه شرممان می آید که ما خودمان را مؤمن حساب کنیم. این ها تازه بویی از مکتب اهل بیت علیهم السلام برده اند. خود ائمّه اطهار علیهم السلام چه مراتبی از ایمان داشتند، برای ما قابل تصور نیست. اجمالاً باید بگوییم: خیلی فاصله داریم.
خداخواهی فطری انسان
چه کنیم که از این مرحله نازله ای که دست کم اولین مرتبه ایمان است ایمان بجمیع ما انزل اللّه و اطاعت در مقابل تمام احکام و دستورات خدا قدری ترقّی کنیم؟ از جمله ویژگی های آدمیزاد در مقابل سایر حیوانات این است که در ارضای خواسته هایش هیچ مرزی نمی شناسد؛ بی نهایت طلب است. امام راحل قدس سره گاهی این مطالب را تبیین می فرمودند که یک انسانی ابتدا آرزو می کند کاری داشته باشد، بتواند، آبرومندانه، لقمه نانی دربیاورد، بعد که نیازش تأمین شد، دلش می خواهد خانه ای بخرد، بعد می خواهد خانه بزرگ تری، امکانات بیشتری، وسایل رفاهی زیادتری تهیه کند و همین طور یکی یکی بالا می رود، تا اگر همه روی زمین را در اختیار او قرار دهند، تازه به هوس می افتد که ببینیم در دیگر کرات آسمان چه خبر است، آنجا را هم تسخیر کنیم. هر جا تصور کند چیز دیگری هست که امکان دست رسی به آن وجود دارد، آرزو می کند به آن برسد؛ یعنی هیچ حد و مرزی برای خواسته های انسان وجود ندارد. از همین جا، ایشان استدلال می کردند انسان طالب کمال بی نهایت است، و چون کمال بی نهایت جز در خدا پیدا نمی شود، پس انسان فطرتا خداطلب است.
منظورم این است که انسان در ارضای خواسته هایش، هیچ حد و مرزی نمی شناسد. آن گاه چطور می شود که ما که قبول داریم قرآن حق و آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده درستند؛ آن ها این مراتب عظیم و این درجات غیر قابل احصا را برای قرب خدا و بهشت تعیین کرده اند، ولی ما چطور به همان درجه اول قانع می شویم؟ چرا در چیزهای دیگر به هیچ حدّی قانع نمی شویم؟ به اینجا که می رسد کمیتمان می لنگد! نهایت همّتمان این است که از جهنم درآییم و ما را به بهشت راه بدهند، دیگر قانع هستیم. این فطری نیست، این ناشی از یک ضعف است، ناشی از یک مرض است؛ که شناخت ما ضعف دارد، ایمان ما مشکل دارد، وگرنه خواسته های آدمیزاد حد و مرز نمی شناسند. چرا ما باید به کم قانع باشیم؟ این نشانه آن است که دل ما بیمار است، وگرنه فطرت ما اقتضا نمی کند که فقط به یک حد از خوبی ها قانع شویم، بیشتر آن را نخواهیم. چنین چیزی نیست. چرا در معنویات، فقط به یک مرتبه ایمانی پایین فقط خیالمان راحت باشد که بهشتی می شویم، با اینکه همین را هم نمی توانیم اطمینان پیدا کنیم قانع می شویم؟ به فرض اگر اطمینان پیدا کردیم که اولین مراتب بهشت را به ما می دهند، دیگر خیالمان راحت می شود. همّت اینکه بیشتر کار کنیم و به درجات عالی تر برسیم، کم است. این نشانه آن است که در دلمان یعنی در آن قوّه ای که باید حقیقت را درک کند و بپذیرد نقصی هست، یک نوع بیماری در قلب ما وجود دارد، وگرنه این خواست نباید محدود شود.
راهکارهای افزایش ایمان
ان شاء اللّه ما مبتلا به این مرض نباشیم و دلمان بخواهد که ایمانمان تکامل پیدا کند و هیچ حد و مرزی هم نشناسد؛ گرچه می دانیم بین مرتبه ایمان ما با مرتبه اولیای خدا میلیون ها درجه فاصله است، اما همّت کنیم، بگوییم: می خواهیم به آن درجه آخر برسیم. خدا که بخیل نیست، اگر ما همّت داشته باشیم، خداوند نصیبمان می کند. آن ها را برای بندگانش آفریده، همه انبیا را هم فرستاده است تا مردم را به همان مراتب عالی دعوت کنند. با آن ها که همّت ندارند، چه می شود کرد؟ اگر خواستیم ان شاء اللّه که همه مان می خواهیم ایمانمان ترقّی کند و در مراتب قرب و تکامل پیش برویم و به خدا نزدیک تر شویم، ثواب ها و درجات اخروی بالاتری نصیبمان شود، چه باید کنیم؟ پس از اینکه قبول کردیم ایمان مراتبی دارد و این مراتب را می توان تکامل بخشید، آن وقت سؤال می شود که راهش چیست؟ اشاره کردیم، توضیح بیشتری هم عرض می کنم: باید چیزهایی را که موجب پیدایش ایمان می شوند، تقویت کنیم. هیچ معلولی بی علت نیست. این جور نیست که ما وقتی بخواهیم، ایمانمان تقویت شود یا وقتی گفتیم ایمانمان را تقویت می کنیم، با همین کلمه یا با همین اراده، کار درست شده باشد. نه، ایمان نفیس ترین کالایی است که خداوند آفریده، و هر قدر کالایی نفیس تر باشد، دست رسی به آن مشکل تر است. اگر بخواهیم ایمانمان کامل شود باید ببینیم ایمان اصلاً چگونه پیدا می شود، تا ببینیم کجا کدام مقدّماتش در دست ماست، کدامش اختیاری است، نیل به کدامش آسان تر است، از آنجا شروع کنیم و به تدریج، پیش برویم تا به مراتب عالی ایمان برسیم.