یک سال به دیدار تو نزدیک گشتیم

 زمستان با آخرین دانه های برف، کم کم سفره ی سفید دلش را بر می چیند ....

و تمام ثانیه های این آخرین دقایق آمدنت را تقاضا که نه، التماس می کنند....

آرزو که عیب نیست آقا!

راستش این روزها تشنه تر از دیروزیم ، سفره ی هفت سین  دلمان را با هزاران امید پهن کرده و دعا می کنیم تا

 روزی شاید همین حوالی خدا تو را به ما برساند وسالمان را زیر نگاه زلال تو تحویل کنیم.

می آیی....عینا شبیه بهار!